محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

138

مجمع الانساب ( فارسى )

را تابى سخت داد . و باز از براى طغرل سلجوقى به عراق آمد و آن بود كه طغرل كشته شد و مملكت عراق و آذربايجان بدست آمد . و قصد ملاحده كرد و ايشان را دستبردى مردانه نمود . و چون سلطان طغرل كشته آمد تكش سلطنت عراق از دارالخلافه استدعا كرد مبذول نيفتاده در خشم شد و با خليفه بنياد مقاومت نهاد و عراق و آذربايجان به استقلال فرو گرفت . و چون به عراق باز آمد و ملاحده را فرو شكست ناگاه عارضهء دموى پيدا گشت و به هيچ علاج به نشد و به جوار حق پيوست در سنهء ست و تسعين و خمس مائه . مدت ملكش بيست و هشت سال . السلطان علاء الدين محمد بن تكش بن ايل ارسلان خلاصهء خاندان خوارزميان او بود و در عهد او كار آل اتسز بالا گرفت و به درجهء كمال رسيد لابد چون تمام شد عين الكمال پذيرفت و به وى ختم شد . و سلطان محمد در سلطنت بدانجاى رسيد كه هيچ كس از سلاطين بدان مرتبه نرسيد و جملهء ايران زمين و مشرق و مغرب بگرفت . و چون پدرش وفات كرد او به حرب ملاحده مشغول بود و نزديك بود كه قهر ملاحده كردى حاليا منتى در بغل ايشان بست و به صد هزار دينار سرخ صلح كرد و بازگشت و به خوارزم آمد و بر تخت سلطنت نشست در سنهء ست و تسعين و خمس مائه و امرا و اركان حضرت را بنواخت و خلع و تشريفات داد . و اول كارى كه در پادشاهى كرد آن بود كه مدتى به حرب ملوك غور مشغول گشت تا آن مملكت را با مملكت خود مضاف كرد و ممالك غزنين كه متصرفات آل محمود بود با خود گرفت و اين مملكت مذكور چون مستخلص گشت به پسر بزرگتر داد جلال الدين منكبرنى « 2 » و بعد از اين مملكت سيستان و از پس آن مازندران بستد و سلطنت او به همهء مشرق برسيد و در آخر عمر چنان مستولى شد كه در القاب ، او را « سكندر ثانى » نوشتند و به ماوراء النهر شد و شش ماه آنجا بود تا جملهء سمرقند و بخارا و ماوراء النهر بدست آمد و هيچ دست بالاى دست خود نمىديد . چون دولتش بر فلك سعادت راست بايستاد و هلال

--> ( 2 ) . در متن : « جلال الدين منكوبى » . و راجع به تلفظ و املاى اين كلمه رجوع شود به بحث مشبع استاد علامه مرحوم محمد قزوينى در توضيحات جلد دوم كتاب جهانگشاى جوينى .